عیش و نیستی
تنهایی و انزوای ناشی از «اندیشیدن»، در دنیای مدرنی که مصرف گرایی را به یدک می کشد، «لوبورنی» نویسنده را ناخواسته در مسیری هدایت می کند که همسرش «اگوستا»، آن را «هیچ» می خواند.

تفکر حاکم بر جامعه که در شخصیت «اگوستا» نمود پیدا کرده است، «لوبورنی» ای را می پسندد که نه از روی اندیشه بلکه همسو با ذایقه مصرفی جامعه، دست به قلم ببرد و از آنجا که «لوبورنی» توان مقابله با «اگوستا-جامعه» را در خود نمی بیند، عدم را به حضور ترجیح می دهد و دست به خودکشی می زند، غافل از اینکه غیاب او فرصتی مناسب در اختیار «موج-رسانه» ها قرار می دهد تا از وی پس از مرگش، اسطوره ای دروغین بسازند و این بار در فضایی آسوده تر، اهداف خود را پیش ببرند.

پاورقی یک: یک سالن ساده، یک دکور ساده و یک اجرای ساده. «ابرج راد» به سادگی، «عیش و نیستی» رو به روی صحنه برد.
پاورقی دو: «عزت» سینمای ایران -عزت الله انتظامی- رو تکیه بر عصا دیدن، سخت دشوار بود.
عکس اول از مهدی حسنی
عکس دوم از سیامک زمردی
1- یهو زد به سرم دردم رو با همه به اشتراک بذارم، شاید یکی فریادم کرد: دلم گرفته هوتن به ایوان میروم و انگشتانام را بر پوست کشیدهی شب میکشم چراغهای رابطه تاریکاند
آریا
(نوشته شده در : شنبه 8 اسفند 1388 - 13:32:59)
2- دلتنگي شايد يه درد مشتركه شده غصه نخور چون موندني و ثابت و پايدار نيست (براي دوستي كه دردرش رو به اشتراك گذاشت) . .
بدون نام
(نوشته شده در : شنبه 8 اسفند 1388 - 15:25:00)
3- اين كامنت بالايي مال منه يادم رفت اسممو بنويسم
سعيده
(نوشته شده در : يک شنبه 9 اسفند 1388 - 11:54:43)
4- so what
لاله زار
(نوشته شده در : چهار شنبه 12 اسفند 1388 - 19:56:29)
|