آزادی
هنوز نگاهم در چارجوب این در، جا مانده و رفتنت را باور نمی کند. گوشه گوشه این خانه، برایت بی قرار است. همه پس کوچه های این شهر را پی بویت گشته ام. از همه چراغهای بیدار این شبانه های تاریک خیابان ها، سراغت را گرفته ام و به همه صندلی های پارک های بی حضور، نشانی ات را داده ام که خبرم کنند هرگاه تن خسته ات را، بر آنها روا کردی. نگاه آدمکهای این شهر، سرزنشم می کنند به این جستجوی بی پایان. نمی دانم برگشتنت را در این خانه خواهم بود یا نه،
اما "... یادت باشد، در را باز گذاشته ام ..."

زیر گذر چاپ ( سه شنبه 15 دی 1388 21:42:30 - بازديد : 208 )
1- touching piece :)
Nazanin
(نوشته شده در : پنج شنبه 17 دی 1388 - 22:50:18)
2- بیا پنجره ها را ببند دست های مرا ببند دهان مرا ببند باز به هر سو بنگرم تو آوازی خواهی شنید می گویی چشم های تو را نیز خواهم بست باز به هر چه بیندیشم، تو آوازی خواهی شنید " — سید علی صالحی
سعيده
(نوشته شده در : شنبه 19 دی 1388 - 10:33:43)
3- يه سوال فني اين متن به عكس چه ربطي داره اونوقت؟!
طاها
(نوشته شده در : يک شنبه 20 دی 1388 - 15:52:41)
4- بیا... این روزها که می گذرد هر روز در انتظارامدنت هستم من در باران در انتظارتم تا با هم به خانه رهسپار شویم رویای نا تمام من من بیدار می مانم چون در خواب رویا نمی توان دید
لاله زار
(نوشته شده در : دو شنبه 21 دی 1388 - 06:42:21)
5- اون شعر لئونارد کوهن رو درباره ازادی خوندی؟
زهرا باقری شاد
(نوشته شده در : چهار شنبه 23 دی 1388 - 07:24:28)
|